یه چیزی سر گلوم داره تیر میکشه...

درخواست حذف این مطلب

می بینین هیچی نمیگم، می بینین چیزی نمینویسم هی برام کامنت بدین چقد غم داری، می بینین ت نشستم یه گوشه قایمکی میخونم حرفی نمیزنم، همش ازین نیست خوبما... فک نکنین صب ک پلکامو باز میکنم تا شب ک بخوابم هی هزاربار نیس ک از خودم نپرسم کجا وقت کردی اینقد نامرد بشی رو من؟

شاید بابام از خونریزی چشام راست حدس زده میگه سکوتته که آدمو بیشتر از زاریت نگران میکنه...